تبليغاتX
کلبه تنهایی

کلبه تنهایی

دل نوشته هاي فرشته زندگي من

سلام بي وفاي من

به انتظارت مي نشينم و لحظه به لحظه

بياد مي آورم لحظه سبز آمدنت را

اي كاش مي دانستي كه

در تمام وجودم رخنه كرده اي

اي كاش مي دانستي در همه ي كار هايم

بوي بودنت را حس مي كنم

و چشم هايم را كه به انتظار بودنت

و سنگيني نگاهي را

كه انتظارت را مي كشد

مي ديدي

و دست هاي منتظرم را به روشنايي

و اميد پيوند مي زدي

مي دانم مي دانم كه

روزي خواهي آمد و من

برايت پلي از گلهاي ياس و مريم مي زنم

تا لحظه سبز آمدنت را هميشه در ذهنم تداعي كنم






جواب دل فرشته من:

تو هم بدان تا لحظه ي بودنم وتا زماني كه خدا تنها دارايي من را كه همان

عشق من است به من بخشيده لحظه اي در حضور تو در دل و ذهن و

تمام ثانيه هاي عشقم شك نمي كنم تو هستي وجود داري و من هر

صبح با صداي تو بيدار مي شوم و هرشب با لالايي تو مي خوابم من هنوز

چشمانم از سياهي جاده سياه نشده و به دنبال نور چشمان تو هستم ...

تو چطور؟




 

نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 1:2 موضوع | لینک ثابت


خدايا

آزاديم را به تو مديونم

الهي آزادم و آزادگان را ميستايم

الهي تا بتوانم تو را شكر ميكنم و ديگر اشتباهي نميكنم كه تاوانش دوري از تو باشد

نه ديگر جز تو عاشق مي شوم و نه طعمه عشق

خدايا توبه ميكنم كه تو بخشايش گر و مهربان هستي



 

نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 21:11 موضوع | لینک ثابت


شعر من(شاید)

شاید این اوج همان پرواز است

سوختن فلسفه آغاز است

شاید این خانه ویران شده ام

دل غمگین و پر از آواز است



 

نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 11:42 موضوع | لینک ثابت


help

من می خواستم یه راه پیدا کنم برای همیشه شاد بودن که وابستگی ام ایجاد نکنه هر کسی بتون یه جواب

درست حسابی بده یه هدیه پیش من داره .............................................

پس جواب بدهید یک دستگاه ........ برنده شوید .




 

نوشته شده توسط سعید در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 1:59 موضوع | لینک ثابت


شعر من (خاك)

من نمي دانم چه هستي ؟ آفتابي يا كه خاك

هر چه هستي باش اي دوست پر عذابي يا كه پاك

اين به تو گفتم بداني هر چه باشي آخرش

جاي تو يك گور تنها پر ز سنگ است يا كه خاك










 

نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 1:20 موضوع | لینک ثابت


تغییر کار بری

توجه!
از این پس به جای نوشتن شعر سعی می شود با چرت و پرت وبلاگ نویسی کنیم

مثلا برای شروع مثل خیلی از وبلاگا ولنتاینو تبریک می گیم


HAPPY VALENTINES DAY



ضمنا آگهی فوت یا تقدیرنامه هم در وبلاگ درج می گردد دیگه ما زدیم تو بیزینس اگه بچه خوشگل دارین یا

خودتون خوشگلید عکستونو با کمال میل میزنیم تو وبلاگ

تشکر می کنم از حسن توجه شما





 

نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 6:34 موضوع | لینک ثابت


شعر من (.........)

مرا گاهی نمی فهمند

مرا شاعر نمی دانند

مرا حتی دم مردن

کمی عاشق نمی دانند

مرا با تو نمی بینند

مرا با تو نمی خواهند



دوباره به خاطر امتحانای پایان ترم ایجانب دچار بی فرهنگ زدگی شده و همان چرت و پرتهای قدیم

هم به ذهنمان نمی آید.

به همین جهت از دوستان عاجزانه التماس دعا می کنیم تا شاید ادبیات ذهنمان از نم زدگی رهایی

یابد . به امید آن روز ...........


 

نوشته شده توسط سعید در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 1:23 موضوع | لینک ثابت


شعر من (حسرت)

کاش می شد عشق را تفسیر کرد

عامل حادثه را زنجیر کرد

یک دم از عاطفه لبریز شد و

فرصت خاطره را تمدید کرد

کاش می شد که برای غم اشک

اندکی در حرفها تردید کرد
 
کاش می شد که نگاه دوست را

از محبت کمکی لبریز کرد
 


 


 

نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 9:3 موضوع | لینک ثابت


شعر من (منتظر ترین)

 

محکوم شهر عشقم قربانی یه چشمم

 

تو شهر یک نگاهم تفصیر یه گناهم

 

هرزه به یک قصیده قربانیی تکییده

 

با هر نگاه گرمی منتظر سپیده

 

مالک این زمین و در فکر آسمونم

 

فاتح قصه ها و من منتظر ترینم

یه مدت که دیگه شعرم نمیاد نمیدونم چرا؟

برام دعا کنید حالم بد جوری گرفتست

این شعر هم از شعرای دو سال پیش من هست که تقدیمتون می کنم


 

نوشته شده توسط سعید در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت


شعر من (پرنده کوچک ذهنم)

هان،

 

 ای پرنده کوچک ذهنم

 

وقتی،

 

بابالهایی از خیال 

 

بی توجه به مسیر پروازت

 

در کشاکش طوفانهای افکارم که خسته است

 

پرواز میکنی

 

می پرستمت، می سرایمت

 

که چنین،

 

تهی از صدای مبهمی 

 

و

 

خالی از نگاه سختی            می پری

 

تو ای پرنده کوچک ذهنم

 

به من امید می دهی

 

تا من هم

 

بپرم

 

تا اینچنین ، ساکت و خموش

 

در ژرفای افکارم

 

غرق نشوم

 

تو به من پریدن آموختی

  

                   


 

نوشته شده توسط سعید در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 17:48 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting